باسلام خدمت دوستان عزیزم در گروه گوگوشلاو
بعد از ماجرای دبی و دلتنگی همه از جمله خودم دل به دریا زدم و به خود گفتم هر جور شده باید بانوی نازینمان را ببینم و به عنوان نماینده گروه در کنسرت شرکت داشته باشم. به
هیچکس نگفتم که اگر احیانأ دست خالی برگشتم شمادوستان ناراحت نشید. نگران بودم زیرا اولین سفرم به آمریکا بود و طبیعتأ
فکر اینکه اگر اجازه ورود ندند چکار کنم. مامور کنترل فرودگاه بد اخلاق
بود و بعد از سوال که قصد آمدنم به آمریکا چی بوده و پاسخ من که برای
کنسرت آمدم کمی مکث کرد و من پوستر تبلیغاتی کنسرت رو نشونش دادم و کوتاه
آمد. البته بعد از گرفتن انگشت نگاری! از سانفرانسیسکو کشتی گرفتم به
اوکلند و خوشبختانه هتل نزدیک اسکله و کنار دریا بود. جمعه را در
سانفرانسیسکو بسر بردم. جای همتون خالی بسیار شهر زیبایی بود. از اوکلند چیزی نگم بهتره! خوبه که هیچ ایرانی اونجا زندگی نمیکنه و همه از شهرهای اطراف به کنسرت آمدند.
روز
کنسرت برای پیدا کردن محل کنسرت و تحویل بلیط بی تاب بودم. صبح رفتم سالن
را پیدا کردم ولی بلیطم را باید ۶ برمیگشتم. عکسهایی را که مشاهده میکنید
از نمای ساختمان گرفتم. در باکس آفیس هم کسی نبود. یک مشت
پوست کارد تبلیغاتی کنسرت را درون کیفم گذاشتم و اومدم بیرون. برای عده
زیادی نگه میدارم که روزی تقدیمتون کنم. برگشتم هتل و بعد از صرف ناهار یه
حسی مرا وا داشت که برگردم محل کنسرت!
ساعت
۳ بود رفتم به طرف در پشتی استیج که در کوچه فرعی بود. گوش کردم دیدم صدای
بلند موزیک از داخل میاد. از مامور درشت هیکل سیاهپوستی که کنار در بود
پرسیدم آیا بند گوگوش آمدند برای ساند چک دروغکی گفت همین چند دقیقه پیش
آمدند! ولی آهنگ هتل کالیفرنیا گروه ایگلز بود. شاید میخواست منو رد کنه
برم پی کارم ولی من با سماجت وایسادم تا اینکه چند دقیقه بعد پاترول بزرگی
از راه رسید و بند گوگوش یکی یکی پیاده شدند و سریع رفتند داخل. به اندی
جی و پدرو سلام کردم که مودبانه جواب دادند. بعد از نیم ساعت طنین "ساحل و
دریا" از داخل به گوشم رسید. با آقایی ایرانی که بند را با خود آورده بود
مشغول صحبت شدم که ناگهان....
لیموزین سفیدی وارد کوچه شد و با سرعت جنب در ورودی استیج ایستاد. طپش
قلبم شدت گرفت. دوربینم را آماده کردم. اول دو خانم پیاده شدند و پشتشان
گوگوش نازنین آمد بیرون. تا اومدم اجازه عکس گرفتن بگیرم یکی از خانمها
دستشون را آورد جلوی دوربین چون فکر میکردند رپورتر هستم. در این میان
گوگوش که شنل کلاهداری تنش بود سریع وارد ساختمان شد. به اون خانم گفتم من
این همه راه از لندن آمدم که در کمال تعجب از من پرسیدند آیا شهرام هستم
...شهرام دودمان؟ که من تائید کردم. این
خانم مهربان گفتند که گوگوش عزیز و تیمش میل من را که به بلاگ میفرستم
میخوانند. همچنین بچههای دیگه و تاکید کردند که بانوی نازنین به عشق
اعضای گوگوشلاو و فنهای دیگرش هست که ادامه به کار هنری شون میدهند! من
که با شنیدن این حرف اشک تو چشمام جمع شده بود. گفتم قراره هلن خانم عزیز
را هم که از لوس آنجلس تشریف آوردند ببینم. این خانم مهربان که با نام هلن
خانم هم آشنا بودند گفتند صبر کنم. رفتند داخل و بعد از دقایقی آمدند
بیرون و مژده دادند که گل بانوی نازنین دوست دارند بعد از پایان کنسرت من
و هلن خانم را ببینند!!!!!!! من که دل تو دلم نبود. با گرفتن دستبند مخصوص
و تشکر از این خانم عزیز که عضو "گوگوش تیم" هستند سریع برگشتم هتل که
آماده شوم برای زیبا ترین شب عمرم.
ساعت
۷ درهای پارامونت تیتر باز شد و من به همراه هلن خانوم عزیز وارد شدیم.
قبل از اینکه وارد سالن اصلی بشیم یک خبرنگار آمریکایی از رادیو سرتاسری
آمریکا با مردم مصاحبه میکرد و آمد سراغ من و پرسید گوگوش چه جازبهای
داره که کسی از انگلیس پاشه بیاد ببینتش! و من توضیح دادم که او فقط یک هنرمند نیست بلکه عضوی از هر خانواده ایرانی
محسوب میشه واین عشق عمیقی است که نمیشود به آسانی توصیف کرد. گفتم که
ترانههای او برای نسل من و قبل از من خاطرات روزهای خوب گذشته را زنده
میکند. خلاصه چند دقیقهای مصاحبه طول کشید و بعد با هلن خانوم وارد سالن
بسیار زیبای پارامونت شدیم. صندلی ایشان ردیف ۱۲ بود. من ردیف اول که
معمولأ جای ارکستر هستش و دو ردیف صندلی مخصوص چیده شده بود درست روبری
میکروفن نشستم. دقایقی بعد آن خانم مهربان از تیم گوگوش آمدند که ببینند
صندلی من کجا قرار داره و گفتند آخر برنامه به اتفاق هلن عزیز سریع برویم
به کنار پرده سمت راست استیج.
ساعت
۸.۳۰ ارکستر با نواختن "تقدیر" برنامه را آغاز کردند و بعد از چند لحظه
گوگوش عزیز آمد روی صحنه و سالن با شوق و فریاد حاضرین به لرزه در آمد.
بعد از تبریک نوروز گلبانوی نازنین ما با ترانه "قصه دو ماهی" برنامه را
شروع کرد. در طول اجرای این ترانه به شدت احساساتی شده بود. چشمانش پر از
اشک و بغض گلویش را گرفته بود. بعد متوجه من شد که داشتم فیلم میگرفتم و
با لبخند دلنشینش برایم بوسهای فرستاد. خودتون دیگه میفهمید در اون لحظه
چه حالی شدم! ماموران سکوریتی سالن بسیار سختگیری میکردند و به هیچ وجه
اجازه نمیدادند کسی عکس یا فیلم برداره و چندین بار سراغ من آمدند و من با
نشان دادن دستبند سکوریتی آنها را رد کردم ولی بدون شک اگر به خاطر خواست
خود گوگوش عزیز و توضیحات آن خانم در تیم گوگوش به ماموران نبود
نمیتوانستم فیلم بگیرم.
برنامه
با "ساحل و دریا" ادامه پیدا کرد و با شروع این آهنگ گوگوش رو به من کرد و
عکس صفحه ساحل و دریا را که داده بودم ، و پشت او بر روی پرده بزرگی به
نمایش گذاشته شده بود، رابا خنده نشانم داد!!! بعد نوبت دو
مدلی رسید. مدلی اولی شامل "نمیاد" - "میدونم یک روز میای" و "سکه خورشید"
با رقصهای خاص گوگوشی بود و مدلی دوم شامل "گاهی خنده گاهی گریه" - "دیگه
اشکم واسه من ناز میکنه" و "همخونه" که هر سه با لطافت خاصی اجرا شد. بعد
ترانه زیبای "من و گنجشکای خونه" که باز باعث شد بغض گلویش را بگیرد.
کنسرت
با اجرای دو ترانه شاد "مخلوق" و "گل بی گلدون" و رقص زیبای گلبانو ادامه
داده شد. "دریایی"، "من آمده ام"، مدلی "هجرت" - "دو پنجره" - "باور کن" -
"اون منم" و "حرف" خوانده شدند و بعد از اتمام این مدلی تماشاگران به پا
ایستادند و لحظاتی برایش دست زدند.سپس ترانه جاودانه"پل" با لطافت منحصر به فرد گلبانو خوانده شد و قسمت اول برنامه با اجرای خارق العاده "کویر" و تشویق حاضرین به
پایان رسید.
در
آنتراک بین برنامه باز آن خانم نازنین از تیم گوگوش آمدند و من را به یک
کنار آوردند. گفتند" این شماها منظورم گوگوشلاویها هستند که باید ردیف
جلو باشند و هنرمندشون را از نزدیک ببینند و به امید روزی که چنین اتفاقی
بیوفته" و باز یادآوری کردند که بعد از پایان کنسرت کنار پرده منتظر باشم.
قسمت
دوم با طنین "طلاق" آغاز شد و این بار گلبانوی نازنین ما با لباس مشکی رنگ
زیبایی که تور دوزی شده بود وارد صحنه شد و به اجرای "طلاق" ادامه داد. دو
جاودانه دیگر "خوابم یا بیدارم" و "ماه پیشونی" با اشعار زیبای ایرج جنتی
عطایی اجرا شدند و بعد نوبت مدلی با شکوه "همسفر" - "غریب آشنا" - "من و
تو" - "کوه" و "بمون تا بمونم" رسید که پس از آن گوگوش با تشویق زیاد
حاضرین به حالت سجده سر تعظیم فرود آورد و باز مردم برایش کف میزدند. من
که دوربین دستم بود نمیتونستم حرکت کنم! ولی دلم میخواست بپرم رو هوا
فریاد بزنم. قربونش برم که چقدر پاک و بی ریاست.
برنامه
با ترانه "مرداب" و اجرای خارق العاده گلبانو ادامه پیدا کرد. "مرحم"
دلنشین، "سکینه دایقزی" و "پرسش" فراموش نشدنی یکی بعد از دیگری اجرا
شدند. یکهو گوگوش فیگور خاصی به خود گرفت و اولین ضربههای ملودی دراماتیک
"وقتشه" فضای سالن را پر کرد. وای که چقدر زیبا اجرا شد. "کولی" را به زیبایی خواند و بعد نوبت رسید به ترانه جاودانه "جاده" که همه میدونند که گلبانو با چه قدرتی آن را میخواند. پس از اجرای این آهنگ باری دیگر سالن با فریاد تماشاگران به لرزه در آمد.
در
بین آهنگها گوگوش با لهجه شیرین مخصوص خودش لطیفههای بسیاری گفت که همه
را به خنده آورد. "پیشکش" با رقص زیبای عزیز مردم را به هیجان آورد و بعد
بانوی نازنین ما از حاضرین اجازه خواست که این مطلب را عنوان کند " اجازه
میخوام قبل از هر چیز از شهرام و زری و شایان عزیز که برای من این
اسلایدها رو فرستادند که بتونیم ازشون استفاده کنیم، از عکسهای قدیمی، من
خودم نداشتم اینارو... ازشون تشکر بکنم برای ارسال این عکسهایی که معنی و
مفهوم خوبی به این کنسرت و این ترانه هایی که براتون امشب اجرا کردم داد"
... تصور کنید که چه حالی بودم وقتی اینارو میشنیدم!!!
سپس
گروه ارکسترش را معرفی کرد که جزوش برای اولین بار آقای سورن نوازنده تار
را دیدم. این کنسرت با شکوه با اجرای زیبای "خلوت" به پایان رسید و گوگوش
عزیز با شیطنت و رقص به همراه پسرش کامبیز صحنه را ترک کرد.
دوربین
را بستم و سریع خودم را به طرف پرده سمت راست استیج رسوندم و آنجا با هلن
خانم عزیز جلوی ماموران سکیوریتی منتظر ماندیم. در این حال پرده صحنه
کشیده شده بود و جمعیت ایستاده کف میزدند که شاید گوگوش برای آنکر دوباره
بیاد روی صحنه. آن خانم عزیز از تیم گوگوش ما را به اتاقی
در کنار صحنه راهنمایی کردند و در آ نجا ۵ نفر از آشنایشان منتظر بودند.
پس از چند دقیقه من و هلن عزیز را صدا کردند که بریم بالا. از پلهها که
میرفتیم بالا تعدادی از
تماشاگران که ظاهرأ بانو رادیده بودند از پلهها میامدند پایین. کامبیز
آمد گفت جمعیت دارند کف میزنند منتظرند گوگوش برگرده روی صحنه. چی بگیم
بهشون؟
رفتیم بالا و در اتاقی کنار درسینگ روم بانوی نازنین که لباس راحت به تن داشتند روی مبلی منتظرمان بودند.
هنگام ورود با
لبخند شیرین گوگوش روبرو شدیم. اول هلن عزیز او را به عاقوش گرفت و گلبانو
گفت "هلن تی قربان" از کامنتهای بلاگ ایشون را میشناخت! سپس رو به من کرد
و گفت سلام شهرام جان و من دستهای لطیف و نازنینش را بوسیدم. از خود بی
خود بودم. مات و مبهوت... قبلش فکر میکردم که اگر روزی این سعادت را داشتم
که دیداری با او داشته باشم چهها بگم ولی اون شب زبانم بسته بود. انگار
یک رویا بود.
تنها
چیزی که یادمه گفتم این بود "ما با عشق شما زندگی میکنیم". بعد پست
کاردی که همراهم بود دادم و از گلبانو خواهش کردم که امضا کنند. هلن عزیز
هم همین درخواست را کردند. متأسفانه حضور ذهنی نداشتم از بس هول بودم
فراموش کردم برای گروه گوگوشلاو هم امضا بگیرم. بانو خسته
به نظر میرسید و نمیخواستیم بیش از این مزاحمش بشیم. پا شدیم و از او
خداحافظی کردیم و به گلبانو گفتم "به امید دیدار شما در لندن" که در جواب
گفتند "انشااله حتما"... از پلهها که میامدیم پایین متوجه خانمی به نام
هیلدا شدم که موفق شده بود بعد از ما گوگوش را ببینه. ایشان صندلی پشت من
نشسته بودند و تا میخواستند عکسی بگیرند مامورین جلوگیری میکردند. نمیدونم
بهش گیر داده بودند و او را میپاییدند. خلاصه کفر این فن عزیز، که
کامنت هاشون را در بلاگ میخوانید، را در آورده بودند به طوری که در آنتراک
گریه میکردند و میپرسیدند چرا آخه؟ خیلی خوشحال شدم دیدم موفق به دیدار
گلبانو از نزدیک شدند و لابد شعر زیبایی که برای بانو نوشته بودند شخصأ
به دستش بدهند.
هنگام
خروج از در پشتی که در کوچه فرعی قرار داشت با جیغ و فریاد ۵۰ نفر از
دختران و پسران جوان روبرو شدیم که مامور سکیوریتی به شوخی بهم گفت تعظیم
کن و من هم کردم. همه با کنجکاوی سوال کردند "گوگوش را دیدی" چند دختری
التماسم کردند که برم داخل و براشون عکس بگیرم. گفتم نمیشه دیگه منو راه
نمیدند! ...
این
بود گزارش مفصلی که قول داده بودم. امیدوارم از عکسها که بیشتر از فیلم
گرفته شده لذت ببرید. اجازه میخوام مرخص بشم چون هنوز خستگی سفر از تنم در
نیامده. فقط خواهشی که از شما دارم اینه که مرتب در بلاگ گلبانو پیام عشق
بفرستید و نیروی مثبت بدید.
نمیدونید که چقدر این زن مهربانه ودل پاکی داره. این به من ثابت شد. روزهای خوب و خبرهای خوبی در راه است!
در
پایان از بانوی عزیزم و تیم نازنینش نهایت سپاس را دارم که چنین شب خاطره
انگیزی برایم به وجود آوردند. پس از ۳۸ سال به آرزوی دیرینم رسیدم.
شهرام
